I remember the thrill of transgression I felt the first time I pulled Roy Scranton’s Learning to Die in the Anthropocene: Reflections on the End of a Civilization off a shelf. It was at City Lights Bookstore, in San Francisco.
درسهایی از زیستن در عصر آنتروپوسن: نگاهی به آثار روی اسکرنتون
دیگن میلر در یادداشتی برای مجلهٔ Lit Hub این هفته به آثار روی اسکرنتون، یکی از بحثبرانگیزترین نویسندگان معاصر آمریکا در زمینهٔ تأملهای فلسفی دربارهٔ بحران اقلیم، پرداخته است. اسکرنتون که از سوی برخی بهعنوان «نهاییترین چهرهٔ ناامیدی» نکوهیده شده، در کتابهایش از یادگیری مردن در آنتروپوسن (۲۰۱۵) تا تازهترین اثرش بنبست: تغییر اقلیم و مرزهای پیشرفت (۲۰۲۵)، رویکردی فلسفی-ادبی به دوران ما را پیشنهاد میکند. میلر در آغاز یادداشت یاد میکند که نخستین بار کتاب اسکرنتون را در کتابفروشی سیتی لایتس سنفرانسیسکو از قفسه بیرون کشیده و با هیجان نوجوانی که گمان کرده کتابی ممنوعه به دست گرفته، آن را خوانده است. اما در پایان کتاب با پرسشی روبهرو شده: چه چیز در این کتاب چنین خشمی برانگیخته است؟ به باور میلر، در هیچ صفحهای از آثار اسکرنتون نه فراخوانی به تسلیم هست و نه دعوتی به فاتالیسم. آن چه او میگوید بسیار سختتر است: فراگیری شیوهای از زیستن که در آن انسان به جای فرار به وعدههای فردا، در همین لحظه و در همین جهان به دیگری و به رنج مشترک تعهد میورزد. اسکرنتون که خود اسکرنتون را وارث سنت فلسفی بدبینی از قرن هفدهم تا کامو میداند، در گفتوگو با میلر میگوید بدبینی او اعتراضی است در برابر روایت پیشرفت که در دل فرهنگ غرب نشسته است. این بدبینی، چنانکه او میگوید، نه بر یأس بنا شده و نه بر تسلیم، بلکه بر چند بنیاد ساده استوار است: زندگی شکننده است، آکنده از رنج است، و ما وظیفهای اخلاقی داریم که در رنج یکدیگر شریک شویم. به گفتهٔ اسکرنتون: «رنج مهم است، زیرا تنها چیزی است که با هر موجود زندهٔ دیگری شریکیم. شناخت رنج، ریشهٔ شفقت است، و شناخت رنج مشترک، چشمهٔ همبستگی ما.» در کتاب تازهٔ بنبست، اسکرنتون تمایزی ظریف میگذارد میان واژههای جهان، سیاره، زمین و کره: کره سیاسی است، سیاره علمی، زمین پدیدارشناختی، و جهان هستیشناختی. در نگاه او، پایان جهان به معنای پایان همین قلمرو هستی انسانی است که با سرمایهداری و سوخت فسیلی پیوند خورده است، نه پایان زمین یا سیاره. در پایان یادداشت، میلر مینویسد روی اسکرنتون پاسخی به این پرسش که چرا در جهانی محکوم به پایان همچنان به نثر دقیق و پر تأمل مینویسد، در همان مفهومی پیدا کرده که خود از آن سخن میگوید: تعهد به آیندهای که نمیتوان تصورش کرد. کتاب نجاتبخش جهان نیست، اما کتابی است که در کنار ما، در همراهی این جهان رو به پایان، مینشیند.