نوروزها و ...

Nowruzes and...

نویسنده: ثمین باغچه بان · 1982

خواندن در منبع (Internet Archive) ↗ بازگشت به گنجینه English

درباره این اثر

من در هر نوروزی از نو کودک می‌شوم. پسرکی چهار پنج ساله می‌شوم. چشم، گوشه، دماغم، دهانم و پوستم کودک می‌شود. صدایم هم کودک می‌شود. در هر نوروزی بادبادک‌های جورواجور و رنگارنگ در چشم‌هایم می‌پرند و می‌رقصند. در چشم‌هایم می‌ترسند. در چشم‌هایم می‌خندند و دور می‌شوند. و در هر نوروزی گوشم پر می‌شود از صدای جغجغه‌ها و گنجشکها و در مشت‌های کوچکم برای جوجه‌ها شعر و دانه می‌برم. نوروز بوی نرگس و کتان، و رنگ زعفران و آتش دارد. من در هر نوروزی فرفره چهار پر کاغذی می‌شوم. در باغ کودکستان می‌لرزم و می‌چرخم. م...

This is a lyric prose poem or poetic essay about the annual renewal that Nowruz brings to the speaker. Each spring, the narrator becomes a child again, four or five years old, with a child's senses and wonder. Kites of many colors fly and dance before their eyes; their ears fill with the sounds of crickets and sparrows; they carry poems and seeds in small fists for chicks. Nowruz carries the scent of narcissus and flax, the color of saffron and fire. The speaker becomes a four-winged paper butterfly, trembling and turning in a kindergarten garden. The fragment captures a meditation on cyclical renewal and the return of childhood perception with each spring festival.

مشخصات

نویسنده
ثمین باغچه بان
سال
1982
زبان
per
رده
ادبیات
نوع
کتاب
حقوق
http://creativecommons.org/publicdomain/mark/1.0/

گنجینه کتابخانه دیجیتال بنیاد فرهنگ و هنر اورنگ است. هر رکورد آن به نسخه آزاد اثر در آرشیو معتبری پیوند می‌دهد؛ گنجینه متن را کپی نمی‌کند.

گزارش اشکال در این رکورد

Support Us
Scroll to Top