For its Filmmaker Survey series, Notebook, MUBI's film publication, turns to Carla Simón, the Catalan director and Golden Bear winner. The short interview arrives with her new film "Romería," which premiered in competition at Cannes and concludes an intimate cycle of works drawn from her bittersweet family history; her debut "Summer 1993" won three Goyas, and "Alcarràs" took the Golden Bear at the Berlinale. Simón's answers sketch a clear portrait of how she works. The advice she always returns to: watch what is actually happening in front of the camera, because it may be more interesting than what's written in the script. Rereading a draft, she asks herself whether a given image or sound is truly something she wants to remain in the film. For her, cinema comes from observation, doubt, and listening to life rather than the exact execution of a preordained text; she even confesses an odd habit of secretly recording conversations around her to gather ideas. Her favorite part of filmmaking is "playing God": creating a whole world of new relationships among fictional characters through long rehearsals and improvisation with her actors. Family is both inspiration and collaboration: her sister acts in her films, her brother composes the music, and her parents and partner read the scripts and watch the cuts. Outside cinema, she draws ideas from family stories and from watching people. She also speaks of endlessly rewatching Víctor Erice, of Chantal Akerman's book "Family in Brussels," and of her wish to make a film about flamenco music, distilling her new film into a single image: a wild wind tousling the hair of a young couple sharing a cigarette and eating clams on an empty beach. What emerges from her brief answers is a filmmaker whose cinematic world is built from family, memory, rehearsal with actors, attention to detail, and the ability to see the unplanned moment.
Carla Simón؛ سینما از دل خانواده، حافظه و نگاه کردن
مجله سینمایی نوتبوک، نشریه موبی، در مجموعه «پرسشنامه فیلمساز» به سراغ کارلا سیمون، فیلمساز کاتالان و برنده خرس طلای برلین، رفته است. این گفتوگوی کوتاه به مناسبت فیلم تازه او «رومریا» منتشر شده که در بخش مسابقه جشنواره کن به نمایش جهانی درآمد؛ فیلمی که پایان چرخهای صمیمی از آثار سیمون درباره تاریخ خانوادگی و خاطرات تلخ و شیرین اوست. فیلم اولش «تابستان ۱۹۹۳» سه جایزه گویا گرفت و «آلکاراس» خرس طلای برلیناله را. پاسخهای سیمون تصویری روشن از شیوه کار او میسازد. توصیهای که همیشه به آن برمیگردد: هنگام فیلمسازی باید به آنچه واقعاً مقابل دوربین رخ میدهد توجه کرد، چون گاهی از چیزی که در فیلمنامه نوشته شده جالبتر است. هنگام بازخوانی پیشنویس نیز از خود میپرسد آیا این تصویر یا صدا چیزی است که واقعاً میخواهد در فیلم بماند. برای او سینما از مشاهده، تردید و گوش دادن به زندگی میآید، نه فقط از اجرای دقیق یک متن از پیش بستهشده؛ تا آنجا که به عادت غریبش هم اعتراف میکند: ضبط پنهانی گفتوگوهای اطرافیان برای یافتن ایده. بهترین بخش فیلمسازی از نگاه او «بازی کردن نقش خدا» است: آفریدن جهانی از روابط تازه میان شخصیتهای خیالی در تمرینهای طولانی و بداهه با بازیگران. سیمون از خانواده به عنوان یکی از منابع اصلی الهام و همکاری یاد میکند: خواهرش در فیلمهایش بازی میکند، برادرش موسیقی میسازد و والدین و شریک زندگیاش فیلمنامهها و نسخههای تدوینشده را میخوانند و میبینند. او بیرون از سینما نیز با گوش دادن به روایتهای خانوادگی و تماشای مردم ایده میگیرد. در این گفتوگو، سیمون از علاقهاش به تماشای دوباره و دوباره فیلمهای ویکتور اریسه، کتاب «خانوادهای در بروکسل» شانتال آکرمن و میلش به ساخت فیلمی درباره موسیقی فلامنکو میگوید و فیلم تازهاش را در یک تصویر خلاصه میکند: بادی وحشی موی زوجی جوان را به هم میریزد که روی ساحلی خالی سیگاری را قسمت میکنند و صدف میخورند. آنچه از پاسخهای کوتاه او بیرون میآید چهره فیلمسازی است که جهان سینماییاش از خانواده، حافظه، تمرین با بازیگران، دقت در جزئیات و توانایی دیدن لحظههای پیشبینینشده ساخته میشود.