گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه

He said: know yourself, distinguish yourself from the stranger.

نویسنده: یزدانپناه عسکری - yazdanpanah askari · 2020

خواندن در منبع (Internet Archive) ↗ بازگشت به گنجینه English

درباره این اثر

من بيخود و تو بيخود ما را کي برد خانه من چند تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه جانا به خرابات آ تا لذت جان بيني جان را چه خوشي باشد بي صحبت جانانه هر گوشه يکي مستي دستي ز بر دستي و آن ساقي هر هستي با ساغر شاهانه تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي زين وقف به هشياران مسپار يکي دانه اي لولي بربط زن تو مستتري يا من اي پيش چو تو مستي افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه چون کشتي بي لنگر کژ م...

This is the opening of a Persian poem, likely from the medieval period, written in the ghazal form. The speaker addresses a beloved and describes a world of intoxication and revelry in taverns, invoking wine, music, and ecstatic states. The verses speak of leaving home in drunkenness, of a world where everyone appears mad or intoxicated, of beauty perceived in every glance, and of devotion to the beloved and the tavern as a spiritual refuge. The language and imagery suggest themes of mystical intoxication, love, and the dissolution of the self into a transcendent state.

مشخصات

نویسنده
یزدانپناه عسکری - yazdanpanah askari
سال
2020
زبان
per
رده
شعر
نوع
کتاب
حقوق
http://creativecommons.org/publicdomain/mark/1.0/

گنجینه کتابخانه دیجیتال بنیاد فرهنگ و هنر اورنگ است. هر رکورد آن به نسخه آزاد اثر در آرشیو معتبری پیوند می‌دهد؛ گنجینه متن را کپی نمی‌کند.

گزارش اشکال در این رکورد

Support Us
Scroll to Top